دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۴۷ ۳۶ بازديد
به چشم سبز تو نازم كه موج خواب دراوست
چو برگ تازه كه سرمستي لعاب دراوست
ز پشت پلك تو تصوير مردمك پيداست
خوش اين حباب ، كه نقش چراغ خواب دراوست
زبان تست كه چون جان ، رسيده بر لب من
به كام باد
! كه شيريني شراب در اوستمرا به موي پريشان خويش پنھان كن
كه روزگار ، سياه است و انقلاب دراوست
مراد من ز چه پرسي به عشوه هاي كلام
سوال چشم تو گوياست ، چون جواب دراوست
تنم به سوختن خويش در تو خرسند است
ترا درنگ چه سودي دهد ؟ شتاب دراوست
تنت برهنگي ماه را به ياد آرد
كه چشمه سار درخشان ماهتاب دراوست
فروغ آتش خونت ز پوست مي تابد
سپيده بين كه شكرخند آفتاب دراوست
هزار بوسه نھم بر متيبه ي بدنت
كه نكته هاي دل انگيز صد كتاب دراوست
بدين سپاس كه آغوش روشنت درياست
پناه ده صدفي را كه شوق آب دراوست
ز گير و دار جھان در تن تو روي آرم
كه يك تن است و جھاني ز پيچ و تاب دراوست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد