دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۴۱ ۳۷ بازديد
توي بهت چشم من درد ناباوريه
فصل سرد عشق ما رنگ خاكستريه
دردي كه من مي كشم اگه كوه هم مي كشيد
ذره ذره مي تكيد قطره قطره مي چكيد
مي تونست با دست تو بهت من ويرون بشه
فصل زرد قصه هام ظهر تابستون بشه
قصه يقين عشق توي دفترم بودي
توي ايينه ي شعر شكل باورم بودي
من از خوش باوريهام به ويروني رسيدم
تو را يك لحظه نزديك يه لحظه دور مي ديدم
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه چكه چكه آب شدن
دروغ آخريني كه من از تو شنيدم
خودت بودي كه از تو به ويروني رسيدم
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه چكه چكه آب شدن
از تب ناباوري گر گرفته تن من
سهم من از تو اينه
چكه چكه آب شدن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد