شعر چهار

مشاور شركت بيمه پارسيان

شعر چهار

۳۶ بازديد
 

شاعر كه شدم
نردباني بلند بر مي دارم
پاي پنجره ي پرسه هاي پسين پروانه مي گذارم
و به سكوت سلام آن روزها سرك مي كشم
شاعر كه شدم
مي آيم كنار كوچه ي كبوترها
تاريخ يادگاري ديوار را پررنگ مي كنم
و مي روم
شاعر كه شدم
مشق شبانه ي تمام كودكان جهان را مي نويسم
ديگر چه فرق مي كند
كه معلمان چوب به دست
به يكنواختي خطوط مشق هاي شبانه
شك ببرند يا نبرند ؟
شاعر كه شدم
سيم هاي سه تارم را
به سبزه هاي سبز سبزده گره مي زنم
و آرزو مي كنم
آهنگ پاك صداي تو را بشنوم
شايد كه شاعري
تنها راه رسيدن به ديار رؤيا
و كوچه هاي خيس كودكي باشد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد