به كجا مي بري مرا ؟
به كجا م يبري مرا ؟ با توام آي
خاتون خوب خواب وخاطره
زلال زرد روسري
چرا مدام در پس پرده ي گريه نهان مي شوي ؟
استخاره مي كني ؟
به فال و فريب فراموشي دل خوش كرده اي
يا از آوار آواز و توارد ترانه مي ترسي ؟
به فكر خواب وخستگي چشمهاي من نباش
امشب هم
ميهمان همين دفتر و ديوان درد و دريايي
يادت هست نوشته بودم
در اين حدود حكايت
هميشه كسي خواب دختري از قبيله ي بوسه را مي بيند ؟
باور كن ،هنوز
دست به دامن گريه كه مي شوم
تصوير لرزاني از ستاره و صدف
در پس پرده ي دريا تكان مي خورد
نمي دانم چرا
بارش اين همه باران
غبار غريب غروبهاي بهار و بوسه را
از شيشه هاي اين همه پنجره پاك نمي كند
تو چي ؟ طلا گيسو
تو كه آن سوي كتاب كوچه ها نشسته يي
خبر از راز زيارت هر روز من
با ساكنان اين حوالي آشناي گلايه و گريه داري ؟
آه ! مي دانم
سكوت آينه ها
هميشه
جواب تمام سوال هاي بي جواب بغض و باران است
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۳۴ ۳۶ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد