بيا واز خير خواندن خواب و تعبير ترانه ام بگذر
تو كه از باديه ي بادها برنمي گردي
ديگر چه كار بهكار عطر گلاب گريه هاي من داري ؟
بگذار شاعري
در اين سوي سياهي مدام خواب تو را ببينيد
مگر چه مي شود ؟
چه مي شود كه هي بگويم بيا و نيايي ؟
من به همكلامي با كاغذ
و همين عكس سياه و سفيد قاب خاتم راضيم
تو رضايت نمي دهي ؟
باور كن گريستن تقدير تمام شاعران است
كوچه را ببين
هنوز آن غول زيبا در مهتابي خاموشي خود مي گريد
آنسو ترك زني تنها در غربت آينه
و اين سو شاعري از اهالي آفتاب
ديگر بهكجاي ابرها بر مي خورد
كه من هم بي امان براي تو ببارم ؟
مي بخشي ! گلم
هميشه مي خواستم بي علامت سوال برايت بنويسم
اما اضطراب تپش هاي ترانه كه مهلت نمي دهد
ديگر برو ! بانوجان
دل نگران هم نباش
شاخه ي شعر هيچ شاعري
در شن باد بغض و شب بيداري ريشه نخشكانده است
من هم پيش از پريدن پروانه ها نخواهم مرد
قول مي دهم فردا
كنارهمين دفتر خيس منتظرت باشم
در هر ساعت از سكوت ترانه كه بيايي
مرا خواهي ديد
قول مي دهم
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۳۴ ۳۷ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد