پيدا شو - فرهاد نامي

مشاور شركت بيمه پارسيان

پيدا شو - فرهاد نامي

۳۸ بازديد
 

آغوشت عاري كُن ، پيداي ناپيدا شو

 بيار تَن را ، تمامِ تنِ من ، خراب شود

 بيا دستانِ سَركشم ، اسيرِ دستِ آب شود

 آغوشت عاري كن

 تمامِ وجودِ من ، در نيوه ات ، روي سينه ات

 نِي ، اشكهايم روي بوي خيره ات

 پُر از مَستي و شراب شود

 جامِ من ، تهي از سَراب شود.

 تهي ها را رها كن ، پيداي پيدا شو

 كه لبهاي كورِ كودكانه ام ، از پِستانِ نوشِ تو

 نِي با كنايه ، مُشتي تهمت ، جواب شود.

 

 رخسارِ مرا در كوه ، به بادِ آرام رسان

 نامَم در كوي دوست ، درونِ خانه ، پِيِ مستانه ي پوست بخوان

 تا به تپيدنِ شيپورِ يك طَحّان

 در پشتِ مصراع و نقاب شود.

 عاري كن دستم ، آغوشت عاري كن

 پيداي پيدا شو ، زيبا شو

تا قطره هاي روزِ من ، هر شب

 بسانِ اَنجُمِ آسمان ، حساب شود.

 پُر ز تك شود و تاك شود

 قَلبِ من ، در تب و تاب شود

 اسيرِ دستانِ چينِ مهتاب شود

 فاصله ها را پاك كن ، نه سايه هايم تيز كن

 با كِشتم درياب مرا

 نسيم و باد صبا ، هِزار هَزارِ خوش صحبت اندر دريا

 گمگشته ي صدها حباب شود

 تازيانه ي بوسه گير ، بر لب

 و بغل هايت ، پُر از كتاب شود

 بزن گناهانم ، زَنداوَر و ثواب شود.

 

 آغوشت عاري كن ، پيدا شو

 بيا افكارم در ميانِ صحبتِ صِراح شود.

 شايد مختصر

پُر از حديثِ نخبه ها و اصحاب شود.


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد