بوسه - فرزاد نامي

مشاور شركت بيمه پارسيان

بوسه - فرزاد نامي

۳۷ بازديد
 

عجب شراره اي كه ندارد بوسه

 نالان پيكري ، در سَبو.

 

 هاي ، چشمي كه بس عريانِ بيرون است

 و بر دور دستِ خدا مي نگرد ، بر آن پاي چنار

 مي پُرسد از نرمكِ دختري پَرسه

 كودكانه پرستيدن كه بس دشوار است

 همچو دور مانده پشيزي ، پُر از پَروا است

 عشق ورزيدن ، بوسه بر لب تاباندن است. 

 

 تختِ زيرِ من ، تاب مي خورَد ، و مي رقصَد

 مونسي بُزاق ، آهنگين نوا كردن هاي لَو ، گفتن از بوسه

 پيراهنِ حسود من هم اينجاست

 بر تَنِ پوشانده ام مي نگرد ، خيس مي خورَد ، هوسناك است

 در رَفته دلي ، آب مرا خواهد بُرد2

 فكر ، گر كه بس عريان است

 اما عشقِ من ، كه جرعه اي خواستن است

 تَنِ من ، لوت است و مي لرزد ، هولناك است

 

 

شادمانم ، پُر از وجدانم

 باز آي

اي فرا كرده نَفَس ، لَرزانَم

 بلبلي سپيد ، بر سينه ي گُل آرميده است

 و آشيانه اي ، كز كمبود پُر است

 كمانِ نيليِ شب ، بر شور مي تابد

 عشق ورزيدن ، بوسه بر لب تاباندن است. 

 

 گودِ حرفي محبوب

بر صورتش نشسته است

 لَخته اي مهتاب

 رسوا كنان بر دَهشَتَش برهنه است

 دستِ كبود ، نشسته بر تشنه ديدارِ بوران هاي برگ

 واسطه ي روح ، عطرآگين شده است

 عشق ورزيدن كه بس دشوار است

 آئينِ تَنَم پيچيده بر آغوشِ عرق هاي تَنَش.

 

 امشب ، عشق

چونان كه هست و دوست مي دارم

محبوسِ محبوس است.


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد