از كجا تَراكِ ادراك گشودن ؟
اين همه فهميدن ، شناختن ، دريافتن
و در عمقِ نَفَس هاي ممنوعِ تنفس جو
لحظه اي گُنگ گشتن ، تنگ گشتن ، مبهوت گشتن
از كجا تَراكِ ادراك گشودن ؟
لحظه اي زيِ آمدن
لحظه اي بعد ، زيِ مردانه مردن
و بر هياهوي نگراني ها ، سرِ تعظيم بردن
لُچِ گُل بودن ، تَني بعد تيغ گشتن
از گِل ، مُل بودن
زماني در بُنِ سايه افكندن
يا سَنِ ساتور گشتن
به كجا ، اندر اين خانه گذشتن
در كجا ، سالها درماندن
به تسخيرِكجاها ماندن
و مردن ، در بهتِ كجايي
روي سياره اي بي خاك
آتشي بي جان
و شراره هايي شرمگين از نبودنِ انسان
و لحظه هاي آتش ها ، خاك شستن
كه بخوان ، من آمده ام يا انسان
و گشودنِ ادراك در هجاي كجايي
سالها گم گشتن در جلدِ همزاد
و پيدا شدن در مهدِ مراد ، همزاد را گم كردن
از كجا تَراكِ ادراك گشودن ؟
در عمقِ چاهِ زندگي ، مردن
يا اشك در چاهِ فاصله ها ، بردن
يا در پياله ي درويشي ، آب خوردن.
از كجايي؟ دركجايي؟ به كجايي؟
در عمقِ ساحلِ عرفان ، تا زانو رفتن
تا سينه ي سَر شستن
و باز گُم گشتن.
سپس ، ميانِ آب را
تراكِ ادراك گشودن
از كجا تَراكِ ادراك گشودن ؟ ...
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد