دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۳۳ ۳۷ بازديد
ديگرزمان، زمانه مجنون نيست
فرهاد،
در بيستون مراد نمي جويد ،
زيرا بر آستانه خسرو،
بي تيشه اي به دست كنون سر سپرده است .
در تلخي تداوم و تكرار لحظه ها،
آن شور عشق
- عشق به شيرين را،
از ياد برده است .
تنهاست گرد باد بيابان،
تنهاست .
و آهوان دشت،
پاكان تشنگان محبت -
چه سالهاست
ديگر سراغ مجنون،
- آن دلشكسته عاشق محزون رام را -
از باد و از درخت نمي گيرند
زيرا كه خاك خيمه ابن سلام را
خادم ترين و عبدترين خادم
- مجنون دلشكسته محزون است .
در عصر تضاد، عصر شگفتي -
ليلي
- دلاله محبت مجنون است !!
*****
اي دست من به تيشه توسل جو،
تا داستان كهنه فرهاد را،
از خاطرات خفته برانگيزي .
اي اشتياق مرگ
در من طلوع كن .
من اختتام قصه مجنون رام را
اعلام مي كنم .
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد