مجنون و فرهاد و خسرو

مشاور شركت بيمه پارسيان

مجنون و فرهاد و خسرو

۳۷ بازديد
 

ديگرزمان، زمانه  مجنون  نيست

 فرهاد،

در بيستون مراد نمي جويد ،

زيرا  بر آستانه خسرو،

بي تيشه اي به دست كنون سر سپرده است .

در تلخي تداوم و تكرار لحظه ها،

آن شور عشق

- عشق به شيرين را،

از ياد برده است .

تنهاست گرد باد بيابان،

تنهاست .

و آهوان دشت،

پاكان تشنگان محبت -

چه سالهاست

ديگر سراغ  مجنون،

- آن دلشكسته عاشق محزون رام را -

از باد و از درخت نمي گيرند

زيرا كه خاك خيمه ابن سلام  را

خادم ترين و عبدترين خادم

- مجنون دلشكسته محزون است .

در عصر تضاد، عصر شگفتي -

ليلي

- دلاله محبت  مجنون است !!

*****

اي دست من به تيشه توسل جو،

تا داستان كهنه  فرهاد  را،

از خاطرات خفته برانگيزي .

اي اشتياق مرگ

در من طلوع كن .

من اختتام قصه مجنون  رام  را

اعلام مي كنم .


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد