گرداب

مشاور شركت بيمه پارسيان

گرداب

۳۵ بازديد
 

غوغاي توفاني كه كار مرگ مي كرد ـــ

انگيخت در گرداب دريائي بلائي

كشتي شكست و باد بان را باد بر كند

آشفته شد چون موج دريا ،نا خدائي

***

او بود و فرزندان رنگ از رخ پريده ـــ

او بود ودريا بود وتوفان و بلا بود

بيچاره ، در چنگال توفاني بلا خيز

چشمش به فرزندان و دستش بر خدا بود

***

او چون حبابي بود در گرداب مانده ـــ

دستي نبودش تا كه با دريا ستيزد

درمانده يي پا بند فرزندان خود بود

پايي نبودش تا كه از دريا گريزد.

***

او سرنوشت تلخ فرزندان خود را ـــ

در دست توفان ، در دل گرداب مي ديد

در چنگ موج بي امان زندگي سوز ـــ

بنياد عمر خويش را بر آب مي ديد

***

من نا خداي كشتي بي باد بانم

گرداب من ، اين موج خيز زندگاني

من پاسبان جان فرزندان خويشم

اما نمياد ز دستم پاسباني

***

من ، آن حبابم در دل گرداب مانده

دستي ندارم تا كه با دريا ستيزم

در مانده ايي پا بند فرزندان خويشم

پايي ندارم تا كه از دريا گريزم.


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد