دنياي من

مشاور شركت بيمه پارسيان

دنياي من

۳۷ بازديد
 

و چه سخت و طولاني بود گذر بر “وادي حيرت“!

مرگي كه يك عمر طول كشيد!

غربت، وطنم بود و آفتاب پدرم، كوير آتش خيز، مادرم.

با سر انگشتان نوازشگر باران اشك روييدم

و با گريه ي ابرهاي اندوهبار، سيراب نوشيدم

و درخاك پربركت و حاصل خيز درد، ريشه بستم

و با رنج پروردم و در انتظار، قد كشيدم.

 تنهايي، خانه ي دلم شد وانزوا بسترش.

و يأس گهواره اش و آرزوي بي اميد، پير قصّه گويش.

و شعر، شير پستان هاي دايه اش و بي كسي، آغوش بخشش.

و عطش، آب خوش گوارش و افسانه، شيريني كامش.

و خيال، حكايتگر معشوقش و اسطوره، تاريخش.

وقصّه ،خاطره ساز آينده اش و كلمات، نوازشگران خوب و مهربانش.

و قلم، جبرئيل پيام آورش و دفتر، ميعادگه محرمش.

و شب، نخلستان خلوت ناليدنش

و دوست داشتن، آموزگارش

و ايمان، مكتبش و قرباني، امتحانش.

و غربت، وطنش و يأس و اميدش

و جدايي، سرود هر سحرش

وفرار، زمزمه ي هر روزش و ورد هر نيم شبش

و رهايي (رستگاري) مذهبش

وصخره و مهتاب، ميعادگهش

و بهشتِ “اوپا“، سرمنزل آرزويش.


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد