در همه دير مغان نيست چو من شيدايي

مشاور شركت بيمه پارسيان

در همه دير مغان نيست چو من شيدايي

۳۴ بازديد
 

دانلود فايل صوتي غزل ( 209 كيلوبايت )

در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي
دل كه آيينه شاهيست غباري دارد
از خدا مي‌طلبم صحبت روشن رايي
كرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش
كه دگر مي نخورم بي رخ بزم آرايي
نرگس ار لاف زد از شيوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پي نابينايي
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروايي
جوي‌ها بسته‌ام از ديده به دامان كه مگر
در كنارم بنشانند سهي بالايي
كشتي باده بياور كه مرا بي رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دريايي
سخن غير مگو با من معشوقه پرست
كز وي و جام مي‌ام نيست به كس پروايي
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مي‌گفت
بر در ميكده‌اي با دف و ني ترسايي
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
آه اگر از پي امروز بود فردايي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد