اين سيب كه ناچيده به دامان تو افتاد

مشاور شركت بيمه پارسيان

اين سيب كه ناچيده به دامان تو افتاد

۳۴ بازديد
 

من با غزلي قانعم و با غزلي شاد
 تا باد ز دنياي شما قسمتم اين باد

 ويرانه نشينم من و بيت غزلم را
هرگز نفروشم به دو صد خانه ي آباد

من حسرت پرواز ندارم به دل آري 
 در من قفسي هست كه مي خواهدم آزاد

 اي بال تخيل ببر آنجا غزلم را 
 كش مردم آزاده بگويند مريزاد

 من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد
 آرام چه مي جويي از اين زاده ي اضداد ؟

 مي خواهم از اين پس همه از عشق بگويم
يك عمر عبث داد زدم بر سر بيداد

مگذار كه دندانزده ي غم شود اي دوست
 اين سيب كه ناچيده به دامان تو افتاد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد