دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۳۰ ۳۵ بازديد
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس كه روزها را با شب شمرده بودم
يك عمر دور و تنها تنها بجرم اين كه
او سرسپرده مي خواست من دل سپرده بودم
يك عمر مي شد آري در ذره اي بگنجم
از بس كه خويشتن را در خود فشرده بودم
در آن هواي دلگير وقتي غروب مي شد
گويي بجاي خورشيد من زخم خورده بودم
وقتي غروب مي شد وقتي غروب مي شد
كاش آن غروب ها را از ياد برده بودم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد