من
: همه چي از ياد آدم مي رهمگه يادش كه هميشه يادشه
يادمه قبل از سوال
كبوتر با پاي من راه مي رفت
جيرجيرك با گلوي من مي خوند
شاپرك با پر من پر مي زد
سنگ با نگاه من برفو تماشا مي كرد
سبز بودم درشب رويش گلبرگ پياز
هاله بودم در صبح گرد چتر گل ياس
گيج مي رفت سرم در تكاپوي سر گيج عقاب
نور بودم در روز
سايه بودم در شب
بيكرانه است دريا
كوچيكه قايق من
هاي
... آهايتو كجايي نازي
عشق بي عاشق من
سردمه
مثل يك قايق يخ كرده روي درياچه يخ
‚ يخ كردمعين آغاز زمين
نازي
: زمين ؟يك كسي اسممو گفت
تو منو صدا كردي يا جيرجيرك آواز مي خوند
من
: جيرجيرك آواز مي خوندنازي
: تشنته ؟ آب مي خواي ؟من
: كاشكي تشنه م بودنازي
: گشنته ؟ نون مي خواي ؟من
: كاشكي گشنه م بودنازي
: په چته دندونت درد مي كنه ؟من
: سردمهنازي
: خب برو زير لحافمن
: صد لحاف هم كمهنازي
: آتيشو الو كنم ؟من
: مي دوني چيه نازي ؟تو سينه م قلبم داره يخ مي زنه
اون وقتش توي سرم
كوره روشن كردند
سردمه
مثل آغاز حيات گل يخ
نازي
: چكنم ؟ ها چه كنم ؟من
: ما چرامي بينيمما چرا مي فهميم
ما چرا مي پرسيم
نازي
: مگس هم مي بينهگاو هم ميبينه
من
: مي بينه كه چي بشه ؟نازي
: كه مگس به جاي قند نشينه رو منقار شونه به سرگاو به جاي گوساله اش كره خر را ليس نزنه
بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه
خيلي هم خوبه كه ما ميبينيم
ورنه خوب كفشامون لنگه به لنگه مي شد
اگه ما نمي ديديم از كجا مي فهميديم كه سفيد يعني چه ؟
كه سياه يعني چي؟
سرمون تاق مي خورد به در ؟
پامون مي گرفت به سنگ
از كجا مي دونستيم بوته اي كه زير پامون له مي شه
كلم يا گل سرخ ؟
هندسه تو زندگي كندوي زنبور چشم آدمه
من
: درك زيبايي ‚ دركي زيباستسبزي سرو فقط يك سين از الباي نهاد بشري
خرمت رنگ گل از رگ گلي گم گشته است
عطر گل خاطره عطر كسي است كه نمي دانيم كيست
مي ايد يا رفته است ؟
چشم با ديدن رودونه جاري نمي شه
بازي زلف دل و دست نسيم افسونه
نمي گنجه كهكشون در چمدون حيرت
آدمي حسرت سرگردونه
ناظر هلهله باد و علف
هيجاني ست بشر
در تلاش روشن باله ماهي با آب
بال پرنده با باد
برگ درخت با باران
پيچش نور در آتش
آدمي صندلي سالن مرگ خودشه
چشمهاشو مي بخشه تا بفهمه كه دريا آبي است
دلشو مي بخشه تا نگاه ساده آهو را درك بكنه
سردمه
مثل پايان زمين
نازي
نازي
: نازي مردمن
: تا كجا من اومدم /چطوري برگردم ؟
چه درازه سايه ام
چه كبود پاهام
من كجا خوابم برد ؟
يه چيزي دستم بود كجا از دستم رفت ؟
من مي خواهم برگردم به كودكي
قول مي دهم كه از خونه پامو بيرون نذارم
سايه مو دنبال نكنم
تلخ تلخم
مثل يك خارك سبز
سردمه و مي دونم هيچ زماني ديگه خرما نمي شم
چه غريبم روي اين خوشه سرخ
من مي خوام برگردم به كودكي
نازي
: نمي شهكفش برگشت برامون كوچيكه
من
: پابرهنه نمي شه برگردم ؟نازي
: پل برگشت توان وزن ما را نداره برگشتن ممكن نيستمن
: براي گذشتن از ناممكن كيو بايد ببينيمنازي
: رويا رامن
: رويا را كجا زيارت بكنم ؟نازي آه در عالم خواب
من
: خواب به چشمام نمي آدنازي
: بشمار تا سي بشمار ... يك و دومن
: يك و دونازي
: سه و چهار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد