دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۹ ۳۳ بازديد
روح ستاره اي مگر امشب
در من حلول كرده كه اين سان
از تنگناي حس و جهت
پاك رسته ام
بيداري است و روشني و بال و اوج و موج
باز آن بلند جاري
باز آن حضور بيدار
مثل شراع كشتي ياران
مي آيد از كرانه ي ديدار
ديدار او اگر چه بسي دير
ديدار او اگر چه بسي دور
پر مي كند تغافل شب را
از آفتاب صبح نشابور
آن جرعه جرعه جام تبسم
وان گونه گونه باغ تكلم
در سايه ي بلند الاچيق شب
باز آن هزار خرمن آتش
باز آن نثار زمزمه و نور
روح ستاره اي است كه گويي
چندي افول كرده ست
وينك دوباره ناگاه
تابيده از كران ها
در من حلول كرده ست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد