دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۹ ۳۵ بازديد
پاييز محزوني
كه در خون تو مي خواند
گامي به تو نزديك و گامي دور
آرام همراه تو مي آيد
روزي تمام باغ را
تسخير خواهد كرد
اي روشن آراي چراغ لالگان
در رهگذار باد
با من نمي گويي
آن آهوان شاد و شنگ تو
سوي كدامين جوكناراني گريزان اند؟
آه
شب هاي باران تو وحشتناك
شب هاي باران تو بي ساحل
شب هاي باران تو از ترديد
و از اندوه لبريز است
من دانم و تنهايي باغي
كه رستنگاه آواي هزاران بود
وينك
خنياگرش خاموش
و آرايه اش
خونابه ي برگان پاييز است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد