دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۸ ۳۷ بازديد
وه چه بيگناه گذشتي نه كلامي نه سلامي
نه نگاهي به نويدي نه اميدي به پيامي
رفتي آن گونه كه نشناختم از فرط لطافت
كاين تويي يا كه خيال است از اين هر دو كدامي؟
روزگاري شد و گفتم كه شد آن مستي ديرين
باز ديدم كه همان باده جامي و مدامي
همه شوري و نشاطي همه عشقي و اميدي
همه سحري و فسوني همه نازي و خرامي
آفتاب مني افسوس كه گرمي ده غيري
بامداد مني اي واي كه روشنگر شامي
خفته بودم كه خيال تو به ديدار من آمد
كاش آن دولت بيدار مرا بود دوامي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد