گفت و گو

مشاور شركت بيمه پارسيان

گفت و گو

۳۷ بازديد

 

گفتم: اين باغ ار گل سرخ بهاران بايدش؟

گفت: صبري تا كران روزگاران بايدش

تازيانه ي رعد و نيزه ي آذرخشان نيز هست

گر نسيم و بوسه هاي نرم باران بايدش

گفتم

آن قربانيان پار

آن گلهاي سرخ؟

گفت: آري

ناگهانش گريه آرامش ربود

وز پي خاموشي طوفاني اش

گفت: اگر در سوك شان

ابر مي خواهد گريست

هفت درياي جهان

يك قطره باران بايدش

گفتمش

خالي ست شهر از عاشقان وينجا نماند

مرد راهي تا هواي كوي ياران بايدش

گفت: چون روح بهاران

آيد از اقصاي شهر

مردها جوشد ز خاك

آن سان كه از باران گياه

و آنچه مي يبايد كنون

صبر مردان و

دل اميدواران بايدش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد