دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۸ ۳۶ بازديد
هميشه دريا درياست
هميشه دريا طوفان دارد
يگو
! براي چه خاموشيبگو
: جوان بودندجوانه هاي برومند جنگل خاموش
بگو
! براي چه مي ترسيسپيده دم اينجا
شقايقان پريشيده در نسيم
هراسان
بر اين گريوه فراوان ديده ست
به آبهاي خزر
موجهاي سرگردان
و باده هاي پريشان بگو بگو
باري
پيام برگ شقايق را
در لحظه اي كه مي ريزد
و مي فشاند
آن بذر ساليانه فصلش را
به دشتها ببرند
بگو
! براي چه خاموشيسپيده مي دانست آيا
كه در كرانه ي او
چه قلب هاي بزرگي را
دوباره از تپش افكندند؟
و باز مي داند آيا كه در كرانه ي او
آن كران تا به كران
در آن سوي شب و روز
چه قلب هاي بزرگي كه مي تپند هنوز؟
خوشا سپيده دما
كه سرخ بوته ي خون شما
در آينه اش
ميان مرگ و شفق
تا صنوبر و خورشيد
چنان تجلي كرد
و باز بار دگر
سرود بودن را
در برگ برگ آن بيشه
و موج موج خزر
جاودانگي بخشيد
به روي گستره ي سبز جنگل بيدار
خوشا سپيده دما وان كرانه ي ديدار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد