در آن سوي شب و روز

مشاور شركت بيمه پارسيان

در آن سوي شب و روز

۳۶ بازديد

 

هميشه دريا درياست

هميشه دريا طوفان دارد

يگو! براي چه خاموشي

بگو: جوان بودند

جوانه هاي برومند جنگل خاموش

بگو! براي چه مي ترسي

سپيده دم اينجا

شقايقان پريشيده در نسيم

هراسان

بر اين گريوه فراوان ديده ست

به آبهاي خزر

موجهاي سرگردان

و باده هاي پريشان بگو بگو

باري

پيام برگ شقايق را

در لحظه اي كه مي ريزد

و مي فشاند

آن بذر ساليانه فصلش را

به دشتها ببرند

بگو! براي چه خاموشي

سپيده مي دانست آيا

كه در كرانه ي او

چه قلب هاي بزرگي را

دوباره از تپش افكندند؟

و باز مي داند آيا كه در كرانه ي او

آن كران تا به كران

در آن سوي شب و روز

چه قلب هاي بزرگي كه مي تپند هنوز؟

خوشا سپيده دما

كه سرخ بوته ي خون شما

در آينه اش

ميان مرگ و شفق

تا صنوبر و خورشيد

چنان تجلي كرد

و باز بار دگر

سرود بودن را

در برگ برگ آن بيشه

و موج موج خزر

جاودانگي بخشيد

به روي گستره ي سبز جنگل بيدار

خوشا سپيده دما وان كرانه ي ديدار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد