ديدار

مشاور شركت بيمه پارسيان

ديدار

۳۸ بازديد

 

۱

ديدي كه باز هم

صد گونه گشت و بازي ايام

يك بيضه در كلاهش نشكست؟

اين معجزه ست

سحر و فسون نيست

چندين كه

عرض شعبده با اهل راز كرد

زان ساليان و روزان

روزي كه خيل تاتار

دروازه را به آتش و خون بست

سال كتاب سوزان

با مرده باد آتش

و زنده باد باد

از هر طرف كه آيد

مهلت به جمع روسپيان دادند

ما در صف گدايان

خرمن خرمن گرسنگي و فقر

از مزرع كرامت اين عيسي صليب نديده

با داس هر هلال دروديم

بانگ رساي ملحد پيري را

از دور مي شنيديم

آهنگ ديگري داشت فرياد هاي او

2

هزار پرسش بي پاسخ از شما دارم

گروه مژده رسانان اين مسيح جديد

شفا دهنده ي بيمارهاي مصنوعي

ميان خيمه ي نور دروغ زنداني

و هفت كشور

از معجزات او لبريز

كسي نگفت و نپرسيد

از شما

يك بار

ميان اين همه كور و كوير و تشنه وخشك

كجاست شرم و شرف؟

تا مسيح تان بيند

و لكه هاي بهارش را

ازين كوير

ازين ناگزير

بزدايد

و مثل قطره ي زردي ز ابر جادوييش

به خاك راه چكد

كدام روح بهاران؟

كدام ابر و نسيم؟

مگر نمي بيند

عبور وحشت و شرم است

در عروق درخت

هجوم نفرت و خشم است

در نگاه كوير

زبان شكوه ي خار

از تن نسيم گذشت

تو از رهايي باغ و بهار مي گويي؟

مسيح غارت و نفرت

مسيح مصنوعي

كجاست باران كز چهره ي تو بزدايد

نگاره هاي دروغين و

سايه ي تزوير؟

كجاست آينه

اي طوطي نهان آموز

كه در نگاه تو بماند

اين همه تقرير؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد