در برابر درخت

مشاور شركت بيمه پارسيان

در برابر درخت

۳۵ بازديد

 

صبح زود بود

باغ پر صنوبر و

سرود بود

سينه سرخ ها در اوج ها و اوج ها

پر گشوده فوج ها و فوج ها

مي زد از كران شرق

در نگاه شان

شعاع شيري سحر

موج ها و موج ها و موج ها

هر گياه و برگچه در آستانه ي سحر

آن صداي سبز را

زان سوي جدار حرف و صوت

مي چشيد

آن صدا كه موسي از درخت مي شنيد

گر چه خويش را ز خويشتن

تكانده بودم و رها شده

باز هم در آن ميان غريبه بودم و كسي

از حضور من خبر نداشت

هرچه واژه داشتم نثار كردم و درخت

لحظه اي مرا به كنه خويش ره نداد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد