از محاكمه فضل الله حروفي

مشاور شركت بيمه پارسيان

از محاكمه فضل الله حروفي

۳۴ بازديد

 

كه تازيانه فرود آمد

و باز شكوه نكرد

كجاي اطلس تاريخ تو مي خواهي

به آب حرف بشويي

و قصر قيصر را

و تاج خاقان را؟

و تازيانه فرود آمد

و باز شكوه نكرد

حروف: مبدا و فعل اند و

فعل: آب و درخت

و سبزه و لبخند

و طفل مدرسه و سيب

سيب سرخ خدا

من اين عفونت رنگين را

به آب همهمه خواهم شست

كه واژه هاي من از دريا

مي آيند

و هم به دريا مي پويند

كجاي اطلس تاريخ را

تو مي خواهي

به آب حرف بشويي

و قصر قيصر را

و تاج خاقان را؟

و تازيانه فرود آمد

و باز شكوه نكرد

خبر رسيده كه باران دوباره

خواهد باريد

خدا برهنه خواهد شد

و باغ خاكستر خواهد شكفت

مسافري در راه است

كه بادبانش از ارغوان و ابر

پر است

و جسم ظلمت را

اين هزار پاي زخمي را

از خواب نسترن ها بيرون مي افكند

مسافراني در راه اند

سپيده دم را بر دوش مي كشند آنان

لباس صاعقه بر تن دارند آنان

برادرانم

شب را با واژه هاشان

سوراخ مي كنند

خبر رسيده كه باران درشت

خواهد باريد

خدا برهنه خواهد شد

مگر نمي بيني

كه قلب من سبز است

و حالتي دارم

كه آب و آتش دارند

به جست و جوي نظام نو حروفم و

وزني

كه روز و روزبهان را كنار يكديگر

مديح گويم و

طاسين عشق را بسرايم

كه كفر من كفري ست

كه هيچ سيمرغي بر اوج آن

نيارد پر زد

نگاه كن

كه بغض تندر تركيد

و تر شد مژه ي خوشه هاي گندم

از شوق

و ارغوان ها آنجا نماز مي خوانند

و تازيانه فرود آمد

و باز شكوه نكرد

كجاي اطلس تاريخ را

تو مي خواهي

به آب حرف بشويي

و قصر قيصر را

و تاج خاقان را؟

و تازيانه فرود آمد

گذار بر ظلمات آب زندگاني را

به خضر خواهد بخشيد

مبين كه صف بستند

هزار خواجه نظام الملك

هزار خواجه ي اخته

و بر لب هر يك

هزار واژه ي اخته

ببين كه اين ها

اين ها

چگونه در باران

رخان لاشه ي مردار شش هزاران سالي را

به خون گل ها سرخاب مي كنند هنوز

براي سير چنين باغ وحش چنگيزي

مگر به گردن زرافه اي در آويزي

و تازيانه فرود آد

و باز شكوه نكرد

درون جنگل سبز

چكاوكي پر زد

و در نسيم آويخت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد