از پشت اين ديوار

مشاور شركت بيمه پارسيان

از پشت اين ديوار

۳۴ بازديد

 

بگذار بال خسته ي مرغان

بر عرشه ي كشتي فرود آيد

در برگ زيتوني

كه با منقار خونين كبوترهاست

آرامش نزديك واري را نمي بينم

آب از كنار كاج ها

تنها

نخواهد رفت

اين منطق آب ست

قانون سرشاري و لبريزي ست

سيلاب

در بالاترين پرواز

هر گنبد و گلدسته و

هر برج و باروي مقدس را

تسخير كرده از لجن

از لوش آكنده

اين آخرين قله ست

بيچاره آن مردي كه آن شب

زير سقف شب

با خويشتن مي گفت

من پشت تصوير شقايق ها

و در پناه روح گندم زار خواهم ماند

من تاب اين آلودگي ها را ندارم

آه

بيچاره آن مردي كه اين مي گفت

پيمانه ي لبريز تاريكي

درين بي گاه

لبريز تر شده

آه

مي بيني

مستان امروزينه

هشياران ديروزند

اي دوست

اي تصوير

اي خاموش

از پشت اين ديوار

در رگبار

آخر بپرس از رهگذاري

مست يا هشيار

زان ها كه مي گريند

زان ها كه مي خندند

كامشب

درخيمه ي مجنون دلتنگ كدامين دشت

بر توسني ديگر

براي مرگ شيرين گوارايي

زين و يراق و برگ مي بندند؟

من خواب تاتاران وحشي ديده ام امشب

در مرزهاي خوني مهتاب

بر بام اين سيلاب

خوابم نمي آيد

خوابم نمي آيد

تو گر تمام شمع هاي آشنايي را كني خاموش

و بر در و ديوار اين شهر تماشايي

صد ها چراغ خواب آويزي

با صد هزاران رنگ

خوابم نخواهد برد

وقتي افق با تيرگي ها آشتي مي كرد

خون هزاران اطلسي

تبخير مي شد

در غروب روز

كه نام ديوي روي ديوار خيابان را

آلوده تر مي كرد

باران سكوت كاج را مي شست

در آخرين ديدارشان

پيمانه هاي روشني لبريز

شب خويش را

در شط خاموشي رها مي كرد

خواب بلند باغ را مرغي

با چهچهه كوتاه خود تعبير ها مي كرد

آن سيره ي تنها كه سر بر نرده ي سرد قفس مي زد

آگاه بود آيا كه بالش را

در خيمه ي شبگير كوته كرده بود آن مرد؟

شايد بهانه مي گرفت اين سان

شايد

اما چه پروازي

چه آوازي

در برگ زيتوني

كه با منقار خونين كبوترهاست

آرامش نزديك واري را نمي بينم

بگذار بال خسته ي مرغان

بر عرشه ي كشتي فرود آيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد