دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۸ ۳۶ بازديد
من از خراسان و
تو از تبريز و
او از ساحل بوشهر
با شعرهامان شمع هايي خرد
بر طاق اين شبهاي وحشت بر مي افروزيم
يعني كه در اين خانه هم
چشمان بيداري
باقي ست
يعني در اينجا مي تپد قلبي و
نبض شاخه ها زنده ست
هر چند
با زهر سبز آلوده و از وحشت آكنده ست
اين شمع ها گيرم نتابد
در شبستان ابد در غرفه ي تاريخ
گيرم فروغ فتح فردايي نباشد
ليك
گر كور سو
گر پرتو افشان
هر چه هست اين است
ياد آور چشمان بيداري ست
وز زندگاني
گرچه شامي شوكران آكند
باري نموداري ست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد