درين شب ها

مشاور شركت بيمه پارسيان

درين شب ها

۳۶ بازديد

 

درين شب ها

كه گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر مي ترسد

درين شب ها

كه هر آيينه با تصوير بيگانه ست

و پنهان مي كند هر چشمه اي

سر و سرودش را

چنين بيدار و درياوار

تويي تنها كه مي خواني

تويي تنها كه مي خواني

رثاي قتل عام و خون پامال تبار آن شهيدان را

تويي تنها كه مي فهمي

زبان و رمز آواز چگور نااميدان را

بر آن شاخ بلند

اي نغمه ساز باغ بي برگي

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختاني كه اينك در جوانه هاي خرد باغ

در خواب اند

بمان تا دشت هاي روشن آيينه ها

گل هاي جوباران

تمام نفرت و نفرين اين ايام غارت را

از آواز تو دريابند

تو غمگين تر سرود حسرت و چاووش اين ايام

تو باراني ترين ابري

كه مي گريد

به باغ مزدك و زرتشت

تو عصياني ترين خشمي كه مي جوشد

ز جام و ساغر خيام

درين شب ها

كه گل از برگ و

برگ از باد

از خويش مي ترسد

و پنهان مي كند هر چشمه اي

سر و سرودش را

درين آفاق ظلماني

چنين بيدار و درياوار

تويي تنها كه مي خواني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد