برگ از زبان باد

مشاور شركت بيمه پارسيان

برگ از زبان باد

۳۳ بازديد

 

اين چرخ چاه كهنه ي كاريز

با ريسمان پر گره خويش

اين يادگارهاي صد قهر و آشتي

يادآور شفاعت دستان روستايي

اين خشك دشت را سيراب مي كند؟

در هر گرخه نشان اميدي ست

وان سوي هر اميدي يأسي

در جمع اين گره ها

پيوند آشنايي ديرينه استوار

آن سو درخت تشنه لبي

برگ هاش را

از تشنگي فشرده به هم كرده گوش ها

تا بشنود ترانه ي جويي كه خشك شد

اما دريغ زمزمه اي نيست

وان سوي تر شيار افزار

با تخته پاره هاي شكسته

در هرم نيم روز

خيل هزارگان ملخ ها

اين مركبان تند رو قحط و خشك سال

از دور و دور دست فراخاي دشت را

محدود مي كنند

اي باد! اي صبورترين سالك طريق

اي خضر ناشناس

كه گاهي به شاخ بيد

گاهي به موج بركه و

گاهي به خواب گرد

ديدار مينمايي و پرهيز مي كني

ايام تشنه كامي ما را

از ياس هاي ساحل درياچه ها مپرس

آنجا كه از شكوفه شكر ريز مي كني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد