با آب

مشاور شركت بيمه پارسيان

با آب

۳۹ بازديد

 

۱

شب

رودخانه

با كلماتي كه گاه گاه

آموخت از مكالمه ي ابر و دره ها

آهنگ روستايي و سيال آب را

پرداخت در ستايش گل هاي شرم تو

وينك

هر جويكي

كه مي گذرد از كنار من

آن نغمه ي نواخته ي عاشقانه را

تكرار مي كند

2

شعر روان جوي

صميمي شد آنچنانك

در گوش من

به زمزمه

تكرار مي شود

همچون ترانه هاي خراساني لطيف

در كوچه هاي كودكي من

چندان زلال و ژرف و برهنه ست

كاينك به حيرتم

كاين شعر عاشقانه ي پر شور و جذبه را

باران سروده است

يا من سروده ام؟

3

من چون درخت معجز زردشت

چون سرو كاشمر

با شاخ و برگ سبز بهاران

قد مي كشم به روشني صبح

از سايه هاي رودكناران

من آن نيم كه بودم

اين لحظه ديگرم

در خويش مي سرايم دريا و صبح را

تا رودخانه ي سخن نرمساز تو

اين گونه شاد

مي گذرد از برابرم

4

باران

چندان زلال شعر تو امشب

آيينه تصور و تصوير من شده ست

كاينك

به هر چه عشق و ترانه ست

ديوان خويش رابه تو تقديم مي كنم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد