دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۸ ۳۹ بازديد
۱
شب
رودخانه
با كلماتي كه گاه گاه
آموخت از مكالمه ي ابر و دره ها
آهنگ روستايي و سيال آب را
پرداخت در ستايش گل هاي شرم تو
وينك
هر جويكي
كه مي گذرد از كنار من
آن نغمه ي نواخته ي عاشقانه را
تكرار مي كند
2
شعر روان جوي
صميمي شد آنچنانك
در گوش من
به زمزمه
تكرار مي شود
همچون ترانه هاي خراساني لطيف
در كوچه هاي كودكي من
چندان زلال و ژرف و برهنه ست
كاينك به حيرتم
كاين شعر عاشقانه ي پر شور و جذبه را
باران سروده است
يا من سروده ام؟
3
من چون درخت معجز زردشت
چون سرو كاشمر
با شاخ و برگ سبز بهاران
قد مي كشم به روشني صبح
از سايه هاي رودكناران
من آن نيم كه بودم
اين لحظه ديگرم
در خويش مي سرايم دريا و صبح را
تا رودخانه ي سخن نرمساز تو
اين گونه شاد
مي گذرد از برابرم
4
باران
چندان زلال شعر تو امشب
آيينه تصور و تصوير من شده ست
كاينك
به هر چه عشق و ترانه ست
ديوان خويش رابه تو تقديم مي كنم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد