اعتراف

مشاور شركت بيمه پارسيان

اعتراف

۳۵ بازديد

 

بي اعتماد زيستن

اين سان به آفتاب

بي اعتماد زيستن

اين سان به خاك و آب

بي اعتماد زيستن

اين سان به هر چه هست

از آن همه شقايق بالند در سحر

تا اين همه درخت گل كاغذين

كه رنگ

بر گونه شان دويده و

بگرفته جاي شرم

بي اعتماد زيستن

اين سان به چشم و دست

در كوچه اي كه پاكي ياران راه را

تنها

در لحظه ي گلوله ي سربي

در اوج خشم

تصديق مي توان كرد

آن هم

با قطره هاي اشكي در گوشه هاي چشم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد