شب

مشاور شركت بيمه پارسيان

شب

۳۴ بازديد

 

شب نمي جنبد از جا كه مباد
 آب ها آغوش آشفته كنند
با تن برهنه ماه در آب
موج ها قصه ناگفته كنند
ليك در جلوه خاموشي ها
صوت ها زندگي آغاز كنند
تا صداهاي دگر برخيزند
 بي صدايي را جادو شكنند
باد شوخ از دل صحرا ها مست
 نرم مي آيد با ناز و غرور
 بر كف دريا اندازد موج
بشكند بر تن مه تنگ بلور
قلعه ويران تنها و در آن
 هر چه نجواست در انديشه خواب
 نه طنين بسته در او شيهه اسب
 نه در او ريخته پرواز ركاب
سالها رفته نه پيدا با او
 نه خروش و نه خطاب و نه نفير
مي پزد در شب تاريك به دل
جلوه دور سواران اسير
شب نمي جنبد از جا كه مگر
 خواب اختر ها سرريز شود
 جيرجيرك ز صدا افتد باز
 خامشي بانگ شب آويز شود
 آنزمان از پي نان طايفه اي
 در نشيب دره ها كوچ كند
مرده بر پشت زني كودك و زن
بي خبر در ره شب گام زند
باز لالايي دلها بيدار
 بر لب مشتاقان ملتهب است
 باز نجواي دهانها تنها
آب باريك ته جوي شب است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد