ظهر

مشاور شركت بيمه پارسيان

ظهر

۳۴ بازديد

 

آن زمان كز عطش ظهر زمين
بانگ خاموش به افلاك كشد
 روي بارويي كهنه به شتاب
سوسماري تن بر خاك كشد
از لهيب نفس تابستان
 دشت تف كرده و تب خيز و گران
 سگي آواره دود بر لب جوي
له له از تشنگي آرد به زبان
سايه اي تنها در راه كوير
 شيفته جلوه خاموش سراب
 پيش رو موج نمكزار سپيد
 پشت سر دوزخ خورشيد مذاب
پاي پر آبله بردارد گام
مي گشياد عرق از چهره پير
 در سرش نقش يكي كومه تار
 همه رويايش در آن كومه اسير
جاده ها جادوي بي طعمه دشت
مانده تا دور بيابانها مات
مي برد زير نگاه خورشيد
خاك گرمازده را خواب قنات
 برج متروك كه در سر مي پخت
بغبغوهاي كبوترها را
 اينكش يار همه خلوت كور
 اينك آواش همه مرگ صدا
 برج لالي همه تن شعله گرم
كاروان گير زمان هاي كهن
اينك همه دل آهن سرد
مانده روياگر چاووش و چمن
همه جا چشمه بيدار سكوت
در رگ هر چه كه پنهان جوشان
 همه جا خيمه خاموش صدا
 در تن هر چه كه پيدا ويران


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد