شبگرد

مشاور شركت بيمه پارسيان

شبگرد

۳۵ بازديد
 

اشك شب نشسته به خاكستر
 چشم اختران سحر مبهوت
 لحظه ها چو جاده بي عابر
 جاده ها چو مرده بي تابوت
سايه در سكون سكوت آرام
منتظر نشسته كه روز آيد
 شاخه در ستوه ز بي برگي
 مات رفتن شب را پايد
پهنه دلم همه ناهموار
 دوستي و دشمني از هم دور
 هر كه پا نهاده در اين ويران
 هر كه دل سپرده بر اين رنجور
زان ميان اگر كه گلي بشكفت
ديدمش كه خنده خاري بود
 در سرشك من زده راه خون
بر سپند من شده رقص دود
خسته ام ز گشت و گذار شب
 از گذار من شده شب ولگرد
 هر چه در من است چو من در تب
هر چه در شب است چو شب دلسرد
نه شكفت روشن آغوشي
 كه نياز خويش بيارايم
 نه نويد پاسخ خاموشي
كه نداي بسته گشايم
 روز اگر به خار نگاه من
گلرخي به مهر نتابد رخ
شب به جستجوي دو چشمم نيز
 برق چشمم پنجره ها پاسخ
با رگم گرفته خيابان مهر
 هر دو خامش و تهي از خونند
گه در اين دوانده سگي آواز
كه در آن گرفته غمي پيوند
 بر درخت خشك همه رفته
خشك مانده شيوه لبخندم
 برگي از دريغ نمي افتد
 تا نسيم فكر بر آن بندم
 گر نوازشم ز خيالي نيست
 باديه نشين شده پندارم
 گر مرا نياز به رنگ و بوست
اينك او بهار طرب زارم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد