از پنجره

مشاور شركت بيمه پارسيان

از پنجره

۳۵ بازديد
 

بر بلند سبز چنار از دور
آفتاب بسته طلايي ها
سايه ها به زمزمه اي خاموش
 در نشيب تند جدايي ها
 در فضاي خسته غمي بيدار
مرده در نگاه كلاغ آواز
پيش ديده ميله ناهنجار
 پشت پنجره گذر سرباز
 چه غروب بي نفس تنگي
 مژده در غريو كلاغش نيست
 جغد هم گريخته پروازي
در سكوت مرده باغش نيست
جاده خالي از قدم قاصد
دل تپيده منتظر پيغام
 همه خستگي همه سنگيني
آسمان روي چنار آرام


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد