بيزار

مشاور شركت بيمه پارسيان

بيزار

۳۶ بازديد
 

در من شكسته پاي هزاران رنج
 در من گريخته رمه ترديد
 اشكم نشسته سرد به خاكستر
 خاكسترم گرفته غمي جاويد
 دستم كه مست ساغر نفرين بود
 پاشيد دور بر سر دورانها
 با عشق ها قرابه كش نيرنگ
با دردهاش بر سر پيمانها
 چشمم كه كرده رنجش چين اندوز
در هر شيار بست هزار افسوس
بنوشت تا به نام نياز و ناز
با هر نگاه نامه صد ناموس
 قنديل شعر هايم خاموش گشت
تا بر دميدمش دم بيزاري
خورشيد سوخت در رگ من تاريك
 پايان گرفت قصه بيداري
رفت از سرم زلال سپيد حرف
بر جا چو ريگ مانده ام آب انديش
بگريخت آسمانم و من تنها
جنبيده ام به زمزمه اي در خويش
 مرد من از فريب عبث ها مرد
 ز آنرو گرفت راه ديار درد
 و اين افسانه ها را هم
 بيهودگيش گسترد
 نفرين گرفت بود و نبود من
 تا ابر هم به گورم خشم آرد
و باد گر شبي ز رهم آيد
خاك مرا عزيز ندارد
 اينك كهكور مانده گزير من
 در من شكفته حيرت بازا باز
در من گريخته رمه ترديد
 در من هزار عاطفه در پرواز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد