دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۳ بازديد
خواب ديدم در بياباني دراز
خاك راه از خون پايم رنگ شد
از دو چشمم ريخت زنجير سياه
حلقه زد بر دستهايم تنگ شد
اختري آويخت بر سقف سپهر
مار شد پيچيد دور گردنم
بر زدم فرياد : واي
ابري چو كوه
غول شد افتاد بر روي تنم
خنجري بر چشم خورشيدي نشست
قطره خوني به درگاهم چكيد
كوكبي افتاد بربامم شكست
شب پره شد در غبار شب پريد
آفتابي سرخ در من سبز شد
سبزها در زرد جانم ريخت گرم
بانگ كردم وه چه آف...
اشكم ز شوق
قفل شد بر چفت لب آويخت نرم
جستم از خواب : آسماني تار تار
كفتري فانوس بر منقار داشت
ماه مي ناليد و روي گونه هاش
جاي دندانهاي گرگي هار داشت
باز ديدم در بياباني دراز
خاك راه از خون پايم رنگ شد
از دو چشمم ريخت زنجير سياه
حلقه زد بر دستهايم تنگ شد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد