دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۳ بازديد
صبح لال از هلهله تابان روز
بال زد بشكفت در هذيان برگ
هر درخت افشانده اينك زلف سبز
زندگي روييده در نيسان مرگ
در تن هر ساقه گويي قاصدي ست
كز زمين پيغام بذر آورده است
ريشه سرشار از سروش شاخه ها
خاك را بدرود باران برده است
شعر پرداز نسيم از دوردست
نغمه مي بافد در امواج هوا
وز لبان برگ ها پر مي دهد
گله گله واژه هاي تازه را
واژه هايش كز زباني ديگر است
بر گشوده سوي نامعلوم بال
چشم من در جستجوي لانه شان
مانده از رفتار سرشار ملال
كاش بودم اي تكلم هاي دور
آشنا با لهجه تان آشنا
حرف هاتان بر زبانم مي نشست
مي طپيدم با طپش هاي شما
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد