پاييز سبز

مشاور شركت بيمه پارسيان

پاييز سبز

۳۴ بازديد

 

زمين فصاحت برگ چنار را
 به باد خسته ي پاييز مي سپرد
 هوا ترنم سودايي شكفتن را
 ز نبض بي تپش خاك مي گرفت
غروب حرف خودش را
 به گوش جنگل خاموش گفته بود
و شيرواني لال
 ميان دوده ي افشان شب شبح مي شد
ميان درهم هذيان من دو شعله ي سبز
نشست
 به روي شيشه ي تار
 ملال پرده شكست
 و از حقيقت اشيا بوي شك برخاست
 و با حقيقت اشيا بوي او پيوست
تمام پنجره ي من
 خيال او شده بود
تمام پوستم از عطر آشتي بيمار
تمام ذهن من از نور و نسترن سرشار
من از رطوبت سبز نگاه او ديدم
 كه در نهايت چشمش كبوتر دل من
قلمرويي ز برهنه ترين هواها داشت
 و اشتياق تب آلود بامهاي بلند
 در آفتاب ز پرواز دور او مي سوخت
 ز روي پنجره ي من
 خيال او پر زد
و شب ادامه گرفت
و من ادامه گرفتم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد