ميوه هاي ملال

مشاور شركت بيمه پارسيان

ميوه هاي ملال

۳۵ بازديد

 

تو مي گريزي و من در غبار روياها
 هزار پنجره را بي شكوه مي بندم
 به باغ سبز نويد تو مي سپارم خويش
 هزار وسوسه را در ستوه مي بندم
 تو مي گريزي و پيوند روزهاي دراز
مرا چو قافله ي سنگ و سرب مي گذرد
درنگ لحظه ي سنگين انتظار چو كوه
 به چشم خسته ي من پاي درد مي فشرد
تو مي گريزي چونان كه آب از سر سنگ
ز سنگ لال نخيزد نه شكوه نه فرياد
 تو مي گريزي چونان كه از درخت نسيم
 درخت بسته نداند گريختن با باد
 تو مي گريزي و با من نمي گريزي ليك
 غم گريز تو بال شكيب مي شكند
چو از نيامدنت بيم مي كنم با مكن
 نگاه سبز تو نقش فريب مي شكند
بيا كه جلوه ي بيدار هر چه تنهايي ست
 به نوشخند گواراي مهر خواب كنيم
 به روي تشنگي بي گناه لبهامان
هزار بوسه ي نشكفته را خراب كنيم
تو مي گريزي اما دريغ ! مي ماند
 خيال خسته ي شبها و ميوه هاي ملال
 اگر درست بگويم نمي توانم باز
 به دست حوصله بسپارم آرزوي وصال


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد