طبيعت ساكن

مشاور شركت بيمه پارسيان

طبيعت ساكن

۳۵ بازديد

 

مي رفتم و طبيعت ساكن را
 با سرعت نود مي دويدم
 با سرعت نود طبيعت ساكن
بي بهره از مشاهده مي ماند
با آنكه كوه خالي از انديشه نيست
انديشه رانصيبي از صخره ها نبود
در خاطر اشتياق تماشا بود
 اما
ماشين كه اشتياق تماشا نداشت
 حيف
 در نميه راه دهكده اي ناگاه
از سرعت ايستادم و ماندم
 استارت گاز
استارت گاز
سودي نداشت
 از دوردست اسب سواري
بگشاد عنان و از بغلم چو غبار رفت
از زهر خند نيم نگاهش دلم گرفت
آيينه ام دوچرخه سواري را
از آن سوي بيابان مي آورد
 استار گاز
 استارت گاز
 نزديك گشت و زنگ زنان رفت
وز پشت سر به خنده نگاهم كرد
 وز پيش رو به طعنه نگاهش كردم
 استارت گاز
استارت باز باز
 سودي نداشت كار
من مانده بودم آنشب و ناچار
مهمان ده حبيب خدا بودم
در صبح نيم روشن فردا
در نيمه راه دهكده ديدم
يك كودك دهاتي ولگرد
بر لاستيك هاش
نعل الاغ كوبيده است
و بر دهانه سپرش
 افسار بسته است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد