دختر تصوير 4

مشاور شركت بيمه پارسيان

دختر تصوير 4

۳۵ بازديد
 

تا نسوزم در حريق خون خود
باز شد در گوشتم سيلاب خواب
خواستم عريان شوم از خويش باز
 بامگي از آيينه مي دادم خطاب
هاي خواب آلود عابر زينهار
 بي خبر بر پله هاي خواب پا مگذار
كه ديار وحشي رنگ است آنجا
كه به چشم كس نجوشد انتظار تو
كه تپيدن هاي دل ها زمزمه ي سنگ است آنجا
قصر ها آوار گشته
فصل ها بيدار گشته
 زينهار
شهر رويا دير گاهي شهر خاموشي است
 آشنايي هاش آغاز فراموشي است
در من اين فريادها از چيست باز ؟
چيست مي پيچد به ساق نرم خواب؟
در سكون پرده هايم اضطراب ؟
 ناخني هشيار افسون مي كند
 شط تاريك ستون پشت من
يا فشار گرم دستي مي برد
خواب هذيان برده انگشت من
 باز گرد اي دير مانده بر سر اوهام
ريگ باران ديده و پا خورده ي آن بركه گوهر نيست
 وهم را پيش از تو اي بسيار كاويدند
جستجوها را به غير از جستجو پايان ديگر نيست
گر سراغ عشق مي خواهي
بالشي سنگي است در ويرانه هاي گم
رهروان خسته را مژده دروغ يكدم آسودن
آه بيوده ست
مهر ورزيدن
 با كسي بودن
رنج بردن را به رنج ديگر آلودن
راستي را چيست عشق آموختن
 حيله اي بر حيله هاي زندگي اندوختن
 سوختن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد