دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۵ بازديد
تمام فاجعه از چشم مي رود
و چشم
ميان نام تو
تالار برگ
فضاي فاجعه است
فضا فضا هايش را باريد
و برگ ها كه فضا ها را تقسيم مي كردند
سقوط كردند
و در تمام طول عصب هايم
فقط صداي گنگي از آن برگ باستاني
پيچيد
ميان نام تو بوي گياهي صدف تو
به آبياري كاكتوس
حساس شد
و پوستم
سريع شد
و پوستم
از آب هاي شكسته سريع شد
در ارتباط هاي ميان توان و تن
پرنده اي متراكم مي شد
در ارتباط بلند خطاب هاي دو تن از ميان پستي روح
پرنده اي كه با من مي رفت
تمام فريادش در چشمش بود
و چشم ، آه
تمام فاجعه از چشم مي رود
اي ناتمام
وقتي براي بافتن وقت نيست
وقتي براي دانستن خوردن
وقتي براي خوردن دانستن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد