بخش 1

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش 1

۳۵ بازديد

 

تمام فاجعه از چشم مي رود
 و چشم
ميان نام تو
 تالار برگ
فضاي فاجعه است
 فضا فضا هايش را باريد
 و برگ ها كه فضا ها را تقسيم مي كردند
سقوط كردند
 و در تمام طول عصب هايم
 فقط صداي گنگي از آن برگ باستاني
 پيچيد
 ميان نام تو بوي گياهي صدف تو
 به آبياري كاكتوس
 حساس شد
 و پوستم
 سريع شد
و پوستم
 از آب هاي شكسته سريع شد
 در ارتباط هاي ميان توان و تن
 پرنده اي متراكم مي شد
 در ارتباط بلند خطاب هاي دو تن از ميان پستي روح
 پرنده اي كه با من مي رفت
 تمام فريادش در چشمش بود
 و چشم ، آه
 تمام فاجعه از چشم مي رود
اي ناتمام
 وقتي براي بافتن وقت نيست
 وقتي براي دانستن خوردن
 وقتي براي خوردن دانستن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد