دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۲ بازديد
شب را به صحبتي
من
در سطح كوچكي
خلوت كردم
سطحي عزيز و پهناور را
وقتي
به صحبت تو نشستم
لحن تو تخت آسايش شد
صبح دهان تو
اين حجره ي فراغت من
انسان ساليا را تا كوچه هاي تاول برد
ديدم صداي تو
ظهر همه صداهاست
انسان رفته ي رؤيا را
چندانكه ساليا
از كوچه هاي تاول باز آورد
گفتم صداي آدمي
ظهر همه صداهاست
و ظهر زحمت
زوبين ظهر
از طول دره ها
گلوي بادها
گريخت
در كوچه هاي افسانه
اينك
پلكي به خواب مي رود
پايي برهنه ، تاول را
سرشار عطر
مي كشند
طفلي كه پرورش بود
آنجا در آن عزيز پهناور
طفلي كه ناگهاني بود
از اسكناس عيدي كشتي
مي سازد
كه بارش از اعداد است
از سطح كوچك تو
از اندكي كه مردمك توست
از تنگه هاي دور
مي آيم
از بادبان هاي بي باد
كز پلك تو
ترحم بند را
فرياد كرده اند
من از مسافت رنگ
من از بلاغت نور
مي آيم
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد