بخش 7

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش 7

۳۴ بازديد
 

در حاشيه ي مرگ
 چشمان ستاره هاي نوسال
 مي رفتند
 در گوشت ماه
خون مثل برج هايي از چرم
 پرچم شده بود
 مثل شكل چهار
يارن جلوتر همه ترسيده بودند ، ولي با ما
 از ترس سخن نمي كردند
 در هرم روان ريگ
 با عشق به ريگ
 با حالت دسته هاي گندم مي رفتيم
 و ساعت همواره
فردا و سه دقيقه بود
 در حاشيه ي مرگ
شلاق گونه هاي خورشيد
 و ماه
 تنها شده بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد