بخش 14

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش 14

۳۸ بازديد

 

قلبي ميان ما مي زد
 قلبي ميان ما زده مي شد
 كه ناگهان
 ما را از آن اطاقك مأنوس بردند
 ديوارهاي زندان
تا كوچه اي نسازند
 از پهنا مي رفتند
 آن سوي پنجره
 هر سرفه اي كه عابر مي كرد
 يك كارد از ستاره مي افتاد
 اينسوي پنجره
 هر 24 ساعت يكبار
 يك تازيانه از تقويم
 برمي خاست
قلب درشت سنگ نمي زد
 و برگ
جز در ميان باران
 از قلب خود صداي تپيدن نمي شنيد
 تقويم و تازيانه و
ديوارهاي پهن
 ما را از آن اتاقك مأنوس
 تا 24 سرفه
 تا 24 كارد
 بدرقه كردند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد