دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۴۰ بازديد
با كاروان من
تحرك متروك
صحرا مجال صحبت بود
و كاروان كه فرصت انديشه را
از صحنه ي نمكزار
بر مي گرفت
پيمانه هاي سرخ عطش را
با خواب باستاني كاريز
پر مي كرد
ما از ميان استراحت شرقي مي رفتيم
پستان هاي بي شير مادران
با دكمه هايي از شير
شب را به جاده هاي شيري مي دادند
و چشم هاي خسته ي مردان
بر كهكشان
شروع شن ها
جاري بود
بر گرد اي تحرك متروك
اينجا نه ابر ، نه گذر باد
ديريست تا معاش نبات را
پيغامي از سواحل تبخير نيست
و سرنوشت آب
در سفره هاي زير زميني
تقطير آسمان را از ياد برده است
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد