بخش 19

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش 19

۳۶ بازديد

 

در چتر هاي بسته ، باران است
 خشكي بخارهاي معلق را
 به خود نمي پذيرد
 و در مؤسسات تحقيق
اشباح
 حيرت باران سنج ها را
 اندازه مي گيرند
 در چترهاي بسته اينك
 كدام بام
 غربال مي شود ؟
اينك كدام ميدان
 تاريخ را ميان قفس برده ست ؟
 نامردهاي باستاني
 در زره باران
 با عطسه هاي شمشير
 بر اسب هاي سرفه
 از خون سايه ها ميدان را
 در خلاء سرخ
رنگين كنند ؟
در چتر بسته دلتنگي ست
 باران بي علامت
 بي پيغام
 هوش بلند ساختمان ها را
 به بوي خاك تازه ، سوقات مي كند
 و كاخ ها و كنگره ها
 ناگاه
 در عطر كاه گل
 همه
 غش مي كنند
در چتر بسته پوست معماري
 با خشم خارپشت
 منطق ارقام را
 آشفته كرده است
 در چتر بسته ، شبدرهاي وحشي
 از جلگه هاي دور به راه اوفتاده اند
و خوشه هاي ديم
 از كوه هاي اطراف
 شهر بزرگ را
با ارتباط هاي گياهي
 محاصره كرده اند
 اي ارتباط هاي گياهي
برزيگران شبدر
 بازيگران در شب
 نوك ارتفاع ها به زمين مي آيند
 تا راه رفتن باران را
 بر تپه ها
تماشا
 كنند
 اين تپه هاي پيموده
 از ميله هاي ممتد
 كه قحط را به حافظه ي نخ نماي آب
 مي بافند
در چتر بسته دروازه هاي بابل
 از ازدحام عاج لگدمال مي شود
وقتي كه دختران جو
 خط هاي گرم و طولاني مي گريند
 انبوه سكوت پسران زمين
 كز پنجره عبارت هاي زمزمه گر را مي بينند
 ياد قيام و خاطره ي فرياد را
 بي تاب مي شوند
 فرزندان ملت
دسته هاي مهاجر كندوها
 در اهتزاز پرچم هاتان
 ما جمله كودكيمان را
 جا گذاشتيم
فراريان افشان
از جبه هاي دور
 بر كشتگاه نزديك
 اي گام هاي بي مهميز
 اي گام هاي بركت
 كه در ميان مزرعه تاريخ جنگ را
 بي اعتبار كرده ايد
 شهر از صداي شستن مي آيد
 ما از صداي شسته شدن
 با برگ شسته
 صخره شسته
 دلهاي شسته
 عينك هاي شسته ست
ترديد شسته
 احتياط شسته
 دفترچه هاي شسته
 سفرنامه هاي شسته
 تصويب نامه هاي شسته
 وزيران شسته
 آه
 اي اشتياق شستن
 كوسيل ؟
باران شستشو افسوس
 در چترهاي
 بسته جاري ست
 خميازه هاي سيل ، در ترك خاك رس
 تا انتهاي خشك وريدش
ياد عزيز ابر را
 خون مي دواند
 و رويش طناب از غضب مار
 و برق شيشه در گذر سوسمار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد