بخش 2

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش 2

۳۶ بازديد

 

تا بقيد غمش آورد خدا داد مرا

آنچه مي خواستم از بخت خدا داد مرا


رفع مخموري از آن چشم سيه دارد چشم

چشم دارم كه خرابي كند آباد مرا


نتوانم ز خدا داد بگيرم دادم

كاش گيرد ز خداداد خدا ، داد مرا


گر دلش سخت تر از سنگ بود نرم شود

بشنود گر شبي او ناله و فرياد مرا


من كه تا صبح دعا گوي تو هستم همه  شب

چه شود گر تو به دشنام كني ياد ، مرا


غم ندارم كه به بند تو گرفتار شدم

غمم آنست كه  ترسم كني آزاد مرا !


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد