دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۴۹ بازديد
تن تو مطلع تابان روشنايي هاست
اگر روان تو زيباست از تن زيباست
شگفت حادثه اي نادر ست معجزه طبع
كه در سراچه ي تركيب چون تويي آراست
نه تاب تن كه برون مي زند ز پيراهن
كه از زلال تنت جان روشنت پيداست
كه اين چراغ در ايينه ي تو روشن كرد؟
كه آسمان و زمين غرق نور آن سيماست
ز باغ روي تو صد سرخ گل چرا ندمد
كه آب و رنگ بهارت روانه در رگ هاست
مگر ز جان غزل آفريده اند تنت
كه طبع تازه پرستم چنين بر او شيداست
نه چشم و دل كه فرومانده در گريبانت
كه روح شيفته ي آن دو مصرع شيواست
نگاه من ز ميانت فرو نمي ايد
هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست
حريف وسعت عشق تو سينه ي سايه ست
چو آفتاب كه ايينه دار او درياست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد