غزل تن

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل تن

۴۹ بازديد
 

تن تو مطلع تابان روشنايي هاست
 اگر روان تو زيباست از تن زيباست
 شگفت حادثه اي نادر ست معجزه طبع
 كه در سراچه ي تركيب چون تويي آراست
 نه تاب تن كه برون مي زند ز پيراهن
 كه از زلال تنت جان روشنت پيداست
كه اين چراغ در ايينه ي تو روشن كرد؟
 كه آسمان و زمين غرق نور آن سيماست
 ز باغ روي تو صد سرخ گل چرا ندمد
 كه آب و رنگ بهارت روانه در رگ هاست
 مگر ز جان غزل آفريده اند تنت
 كه طبع تازه پرستم چنين بر او شيداست
 نه چشم و دل كه فرومانده در گريبانت
كه روح شيفته ي آن دو مصرع شيواست
 نگاه من ز ميانت فرو نمي ايد
هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست
 حريف وسعت عشق تو سينه ي سايه ست
 چو آفتاب كه ايينه دار او درياست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد