دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۴ بازديد
حاصلي از هنر عشق تو جز حرمان نيست
آه ازين درد كه جز مرگ منش درمان نيست
اين همه رنج كشيديم و نمي دانستيم
كه بلاهاي وصال تو كم از هجران نيست
آنچنان سوخته اين خاك بلاكش كه دگر
انتظار مددي از كرم باران نيست
به وفاي تو طمع بستم و عمر از كف رفت
آن خطا را به حقيقت كم ازين تاوان نيست
اين چه تيغ است كه در هر رگ من زخمي ازوست
گر بگويم كه تو در خون مني بهتان نيست
رنج ديرينه ي انسان به مداوا نرسيد
علت آن است كه بيمار و طبيب انسان نيست
صبر بر داغ دل سوخته بايد چون شمع
لايق صحبت بزم تو شدن آسان نيست
تب و تاب غم عشقت دل دريا طلبد
هر تنك حوصله را طاقت اين توفان نيست
سايه صد عمر در اين قصه به سر رفت و هنوز
ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد