دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۲۷ ۳۴ بازديد
فرياد كه از عمر جهان هر نفسي رفت
ديديم كزين جمع پركنده كسي رفت
شادي مكن از زادن و شيون مكن از مرگ
زين گونه بسي آمد و زين گونه بسي رفت
آن طفل كه چو پير ازين قافله درماند
وان پير كه چون طفل به بانگ جرسي رفت
از پيش و پس قافله ي عمر ميدنيش
گه پيشروي پي شد و گه باز پسي رفت
ما همچو خسي بر سر درياي وجوديم
درياست چه سنجد كه بر اين موج خسي رفت
رفتي و فراموش شدي از دل دنيا
چون ناله ي مرغي كه ز ياد قفسي رفت
رفتي و غم آمد به سر جاي تو اي داد
بيدادگري آمد و فريادرسي رفت
اين عمر سبك سايه ي ما بسته به آهي ست
دودي ز سر شمع پريد و نفسي رفت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد